زهرا اسلامى فرد
212
تاريخ فرهنگ و تمدن اسلام ( فارسي )
مدت ، استعمارگران اروپايى با كشف مناطق وسيعى از دنيا ، در آنجا ساكن شدند و به بهرهبردارى پرداختند . « 1 » پيدايش استعمار با ظهور كشورهاى قدرتمند اروپايى آن زمان مانند انگليس ، فرانسه ، پرتقال و اسپانيا همراه بود . بهدنبال كشف راههاى دريايى در اطراف آفريقاى جنوب شرقى و نيز با كشف قاره آمريكا در سال 1492 ميلادى ، مسافرتهاى دريايى بهمنظور كشف سرزمينهاى جديد آغاز گرديد . استعمارگران در ابتدا خواهان طلا و عاج و ساير اشياى قيمتى بودند ، اما بهتدريج انگيزههاى اقتصادى مانند تجارت و انتقال مواد اوليه معدنى و كشاورزى به سرزمينهاى اروپايى و همچنين فروش كالاهاى اروپايى ، به فعاليتهاى استعمارى وسعت بخشيد . آنان دريافتند كه براى ادامهيافتن بهرهكشى مىبايد بر مستعمرات خود نظارت سياسى داشته باشند و حتى بر فرهنگ آنها چيره گردند . اين كار در سرزمينهايى مانند جوامع بومى آمريكا ، آفريقا و اقيانوسيه كه مراكز اقتدار و فرهنگ و تمدن بومى آنها ضعيف بود ، بهسهولت صورت پذيرفت . استعمارگران در اين كشورها در كنار نهادها و مؤسسات سنتى بوميان ، معمولًا سازمانها و مناسبات اقتصادى ، سياسى ، اجتماعى و فرهنگى ايجاد كردند تا به اهداف استعمارىشان ( نه برآوردن نيازهاى بوميان ) جامه عمل پوشند . دو . استعمار در جوامع اسلامى استعمار براى نفوذ در سرزمينهاى اسلامى و تحقق اهداف خود به فعاليتهايى دست يازيد كه به برخى از آنها اشاره مىكنيم . 1 . سستكردن باورهاى مسلمانان : استعمارگران دريافتند تا زمانى كه مسلمانان براى مبادى و مقررات اسلامى ، قداست قائلاند ، اسلام در حال گسترش خواهد بود ، از اينرو درصدد برآمدند تا اين قداست و احترام را از ميان بردارند . ويليام گيفورد مىگويد : هر وقت قرآن و شهر مكه از كشورهاى عربى و اسلامى جدا شد ، آن وقت ما مىتوانيم مسلمانان را در حالى ببينيم كه بهتدريج راه تمدن ما را طى مىكنند و فرمانبردار
--> ( 1 ) . بنگريد به : ولفگانگ ج . مومسن ، نظريههاى امپرياليسم ، ص 12 - 7 .